تبليغاتX
پاناگوليس

پاناگوليس

سکوت های شکسته
سیری بر ساحت انسانیت

دلم هوای حادثه کرده است و بی تاب یک جرعه نوشدارو برای رهایی از این همه غم از این سو به آن سو می شوم. در این میان بوی حراج انسانیت من را به کام فکر فرو می برد که چگونه هر دم انسانی در سلاخی حق، حقیقت را قربانی می کند؟ مگر نه اینگه این موجود دو پا خود بر ساحت عشق و محبت ساخته شده است؟ پس چگونه است به جای دست نوازش داشتن در میان مناظره صورت هم جنس خود را خونین می کند و هزاران سئوال دیگر که من را به خود وا نمی نهد.

مدتی است در میان این همه بی مهری و کج اندیشی که این دیار خاک آلود را فرا گرفته است خود را به دست تک ستاره آفاق هستی سپرده ام و به امید نگاه های زیبایش جوانه امید را در دلم زنده می کنم که ای وای بر روزی که این ستاره حیات و ممات هم پرده حجاب بر کشد و ما را به رسم تقریر رها کند.

شاید بگویید که هر بشری در اعماق وجودش ستاره ایی درخشان دارد که همچون جام جم اسرار ازل را بر نسیم خرد جاری می کند و همه این حکمت باریتعالی را با نوش جان می دانند. من هم صحه بر همین کلام می گذارم ولی مگر نه اینکه بارها شاهد بوده ایم در روزهای ظلمانی شب این انوار قدسی را بر باد وهم داده ایم و امید را در کنج پستوخانه جا گذاشته ایم.

آن زمان که دستان خویش از امید خالی می بینیم با تمام قامت به خاک می نشینیم که هیهات اگر سر بر افلاک می ساییدیم  در همان ظلمت خیالی می توانستیم جاودانگی انسان را به رخ زمانه کشیده و حیلت، حیله سازها را بر طبل رسوایی بکوبیم ولی صد افسوس به جای جوانه زدن، خود را به دست سرنوشت سرپرده ایم تا دیگران سرنوشت ما را تقریر کنند.

بیش از این کلام را بر زحمت نمی اندازم تا روح خسته ام را به تصویر کشد و شاید جملاتم که بر پایه ذهن محجورم رقم می خورد نتواند جان مطلب را بیان کند ولی هر کلمه بر پایه حسی که در آن نهفته است خواهد توانست به تو ای عزیز این را تفهیم کند که در دنیای سراسر عقل این حس است که جاودانه خواهد ماند نه آن همه حساب و کتاب مبتنی بر عقل که تنها عقل کامل در اختیار عقل کل که همانا پروردگار محفوظ است.

بس بیایید با هم مهربان تر باشیم و سنگ روح یکدیگر نشویم هرچند که این امیدی باطل است آن زمان که لجاجت تو را می بینم تا خود را بر کرسی حق بنشانی و چشم را بر محاق حق بسته ای...

من از تو می پرسم آیا این صندلی فانی ارزش این همه جسارت و کینه را دارد؟

+نوشته شده در ساعتتوسط محمدرضا نظری |
صدای من در سکوت تنهایی

آهسته آهسته قدم می زنم و در زیر سایه های درختان سر به فلک کشیده خودم را در میان طوفانی از خیال و تصور گم می کنم. یواش یواش خورشید به عمود آسمان می رسد و من تیزی نور خورشید را روی پوست صورتم حس می کنم.

در میان رویاهای تلخ و شیرین گذشته به آدمهایی که از کنارم عبور می کنند چشم می دوزم و با خودم می گویم هر کدام از این انسانها آرزویی دارد و در دلش طوفانی بپاست. شاید امروز من آرزوی او یا امروز او آرزوی من باشد و.....

به درب بلال صدا وسیما نزدیک می شوم. جایی که مدتی است به عنوان برنامه ساز رادیویی در این غول رسانه تجربه اندوزی می كنم. ای کاش مطبوعات ما فضا و توان کار در عرصه بین الملل را داشت تا اینچنین پس از سالها مجبور نمی شدم در فضایی که به اشاره یک سرانگشت مورد عنایت قرار خواهم گرفت مشغول به کار شوم.

تا كنون همین گستاخی ها من را وادار به بیش از سه ماه سکوت كرده است و از احوالاتم چیزی به نگارش در نیاورده ام. البته در كنار مشكلات موجود فضایی است كه خلاقیت های فردی می تواند به بهترین شكل شكوفا شود و من این دوران شكوفایی وامدار حمایت های بی دریغ مدیرانی می دانم كه بدون هیچ چشم داشتی از من حمایت می كنند.

داستان من در رادیو از آنجا شروع شد كه در سال گذشته بر پایه جسارت بنده و حمایت یک دوست با یكدیگر برنامه سازی در رادیو تجارت را برعهده گرفتیم. در آن برنامه به نام "پرسمان اقتصادی" که کارشناس مجری برنامه برعهده خودم بود تلاش می کردم تا برخلاف سنت های گذشته رسم جدیدی را در اجرای برنامه بدعت گذارم ولی افسوس كه ظرفیتهای موجود امكان خلاقیت را نمی داد.

سلسله برنامه های چالشی و هیجانی در کنار تازه کار بودن همکاران و بی تجربه بودن آنها تنها فرسوده گی مفرط را برای من به ارمغان آورد و نقطه پایان آن برنامه ها در اسفند ماه رقم خورد. هرچند که با بی مهری های فراوانی مواجه شدم ولی باز پخش همان برنامه ها به صورت روزانه و حتی پس از عید به من این نکته را یاد آوری کرد که همان تجربه خود نیز توانسته سنگ زیرین سایر موقعیت ها را فرآهم آورد.

در اواخر اسفند سال گذشته عرصه اقتصاد را رها کردم و به موضوع مورد علاقه خودم که همان عرصه بین الملل است روی آوردم البته این بار در قامت سردبیر رادیو در شبکه اي جدید و با تیمي جدید که این امکان را به من مي داد تا از خلاقیت خودم به نحو چشمگیری استفاده کنم.

حضور دهها دیپلمات ایرانی در كنار ارتباط با کارشناسان مقیم در سایر کشورها در برنامه هاي توليدي در راديو ضمن اینکه توليد محتوا براي دانشجويان و محققان عرصه بين الملل به همراه داشته است مي نواند نقطعه عفي در برنامه سازي راديويي محسوب شود كه اكنون در آغاز اين راه قرار گرفته ايم.

البته هميشه اين نكته را هم در نظر دارم كه من یکی از جوانترین سردبیر برنامه های بین الملل رادیو هستم كه همين موضوع می توانید مشکلات عدیده ایی را به همراه داشته باشد.

به هر حال در كنار اين برنامه برعهده داشتن سردبیری یک برنامه زنده رادیویی خود نیز زیبایی ها و تلخی های خاص خودش را به همراه دارد مشكلاتي كه در روي آنتن روي مي دهد و يا تپق هايي كه جنجال آفرين مي شود. از این روزها خاطره های تلخ و شيرين فرواني دارم که با گذشت زمان در آينده به آنها اشاره خواهم كرد.

+نوشته شده در ساعتتوسط محمدرضا نظری |
دیدگاه جالب نماینده جنبش حماس درباره کاندیداتوری سید محمد خاتمی

 

تلفن زنگ زد صدای پشت خط از روزنامه بود: "آقای نظری برای ویژه نامه عید یک مصاحبه می خواهیم فقط تا فردا مطلب برسانید. فقط فرد چهره باشه کارشناس هم نمی خواهیم".

من هم قبول می کنم و با چند تا تماس نماینده جنبش حماس در تهران گیر می آورم. قرار مصاحبه هم برای فردا هماهنگ می کنم. روز مقرر میرم دفتر جنبش حماس و با تاخیر ابواسامه نماینده حماس به دفتر کارش رسید.

 بعد از سلام و احوالپرسی از من خواست تا آمدن مترجم شخصی خودش صبر کنم. هر چند که می دانم ابو اسامه فارسی بلد است ولی از پاسخ به سئوالات به زبان فارسی پرهیز می کند. پس از چند دقیقه متوجه شدم که انگار مترجم او مریض شده و ابو اسامه داره قرار به هم میزند. ازش خواستم تا آمدن مترجم بعدی کار با یکی از افراد قابل اعتماد دفتر جنبش در تهران شروع کنیم. البته با اصرار من ابو اسامه در نهایت قبول می کند.

به هر حال مترجم جالبی نیست تا حدی که من عربی بهتر از اون می فهمم. پس از بررسی وضعیت ساخت و ساز مراکز تخریب شده در غزه موضوع اختلاف آنها را با فتح به میان کشیدم. در همین شرایط نگران مترجم هستم که سئوالات من را غلط ترجمه نکند.

پس از مدتی ابوسرور معاون فرهنگی ابواسامه وارد شد. ابوسرور از قبل می شناسم پسر جوان و با هوشی است ولی اجازه رشد به وی نمی دهند. ابوسرور نقش مترجم بر عهده گرفت. حالا من با خیال راحت می توانستم موضوع درگیری های گروههای فلسطینی بهتر بررسی کنم. در ادامه همین بحث درباره نامه نگاری حماس با آمریکا از وی سئوال کردم. ابواسامه خیلی تلاش کرد تا بعضی از مطالب مندرج در سئوال های من تکذیب کند ولی من به منابع معتبر فلسطینی استناد می کردم و جایی برای تکذیب باقی نمی ماند. به هر حال مصاحبه با جملات تند وی علیه محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به پایان رسید.

پس از پایان مصاحبه که نزدیک به یک ساعت به طول انجامید ابواسامه از من خواست در دفتر وی باقی بمانم. به مرور از من خواست تحلیلی درباره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ارائه کنم. من هم به صورت سربسته و کلی پاسخ دادم که احمدی نژاد در روستاها و خاتمی در میان طبقه متوسط جایگاه دارند هر چند آرای طبقه نخبه به سوی خاتمی حرکت نکرده است. حضور کروبی و میرحسین نیز آرای اصلاح طلبان را تقسیم خواهد کرد که این امر می تواند پیروزی دوباره احمدی نژاد را به همراه داشته باشد. البته به این نکته نیز اشاره کردم که جامعه ایرانی احساساتی است و به همین دلیل در ماه آخر تبلیغات ریاست جمهوری می توان شاهد تحولات فراوانی باشیم.

من که تلاش می کردم هر چه زودتر برگردم تا مصاحبه را تحویل روزنامه بدهم یکدفعه در کمال ناباوری با این سئوال وی مواجه شدم که نظر رهبری درباره کاندیداهای ریاست جمهوری آینده ایران چیست؟ من با تعجب به وی نگاه کردم و یک جواب کلی دادم که لزومی نداره اینجا به آن اشاره کنم.

در جوابم گفت که حضور خاتمی می تواند دوباره فضای تنش زدایی در سیاست خارجی ایران به همراه آورد. در همین موقع با انگشت به عکس خودش با احمدی نژاد که روی میز بود اشاره کرد و گفت که من با آقای احمدی نژاد دوستم ولی حضور خاتمی می تواند به ایران کمک کند و این رویه می تواند تا ....

در حالی که وی به توضیحات مفصل خودش درباره فوائد حضور خاتمی اشاره می کرد من در دلم گفتم که برای شما چه فرقی میکند در ایران چه کسی رئیس جمهور شود چون حمایت مالی و معنوی همه دولتهای آینده ایران را دارید.

در حالی که مترجم داشت بقیه حرف های ابواسامه ترجمه می کرد ایستادم تا زودتر خارج شوم ولی سعی کردم تا این کار به آهستگی انجام دهم که بر بی ادبی من تلقی نشود. آخرین جملاتی که مترجم از قول نماینده حماس بازگویی می کرد این بود که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته خیلی با آقای هاشمی بد برخورد شد و من این مطلب به دوستان سپاه گفتم که نباید بگذارید چنین اهانت هایی صورت بگیرد و ...

در حالی که دم درب ایستاده بودم رو به مترجم کردم و گفتم هرچند که شما فکر می کنید حضور خاتمی می تواند برای دوام نظام مفید باشد ولی افراد با نفوذ در حاکمیت تصورات دیگری درباره حضور وی دارند و ...

پس از خداحافظی وارد آسانسور شدم و به سمت روزنامه راه افتادم و با خودم فکر می کردم که حق مسلم مردم ایران چیست؟ حفظ جایگاه ژئواستراتژیک در منطقه و یا ارتقای شاخص های اقتصادی مردم.

 پی نوشت: سایت بازنویس (+) مطلب فوق به صورت کامل منعکس کرده است.

 

+نوشته شده در ساعتتوسط محمدرضا نظری |